سلام بابایی من
خوبی؟
باهات حرف دارم
نه ،نگران نشو همه چی خوبه
تنها غممون نبودنت و دلتنگی واسه توئه بابای خوبم
غمی کمر شکن.......
حالا یکم حرف بزنم؟
می دونی
تقریبا عادت هر روز مامان اینه که سی دی علیرضا افتخاری تورو بزاره توی دستگاه و گوش بده
صدای گرم افتخاری از این طرف خونه پخش میشه که می خونه:
به راه وی تا سحر ماندم
ژاله افشاندم، او نیامد
به امیدش با نوای دل
نغمه ها خواندم،اونیامد
امید دل من کجـایی؟ سحر شد چرا پس نیــــایی؟
چرا نیایی که بی تو نالانم
آتش عشقت زد شرر به جانم
..........
و مامان از اون طرف خونه حین انجام کاراش آروم آروم به یادت اشک میریزه
و من شاهد همه تنهایی های اونم
اِچه جالب ،الان مامان گفت صدای آهنگ بابایی رو بالاتر بیار ،منم تو هال بشنوم
می دونی
شبا تا ده بار فیلم بیمارستانتو نبینه خوابش نمی بره
رفیق نیمه راه بودی براش ،حواست هست؟؟
و امّا عادت هر روز من گوش دادن به آهنگ علیرضا قربانی و دیدن عکس ها و خاطرات توست
علیرضا قربانی می خونه:
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ایی به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
امّا مرا به عمق درونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی، رها شوم
بانگی به گوش خوابِ سکونم کشید و رفت
... و بعدش هم محمد یاوری:
یتیمی درد بی درمونه دنیا
غمِ نبودنِ سنگینِ بابا
لالالالا بابا کجایی؟
لالالالا باباجونم کی میای؟
لالالالا بابا دردت به جونم
لالالالا بابا بی تو نمی مونم
....
آه...بابا دارم از نبودنت دق می کنم
می دونی خیلی دلتنگتیم
می دونی بهار نزدیکه و بی تو .....
...
......
چند وقت پیشا باد وحشتناکی میزد،اگه بودی می خندیدی و می گفتی بزار بزنه ،طوفان بیاد
می دونی نرجس توی کلاسش بهترین شده ،وه نبودی ببینی با چه ذوقی اینو واسمون تعریف کرد
خیلی اتفاقها می افته که نیستی، ببینی و بشنوی
آها راستی بهت گفتم بعضی حرکتای همسری شبیه توئه؟می دونم قبولش داشتی
فامیلید دیگه
اِاِا نخند بابا خب راست می گم فامیلید دیگه
اوف....
بخند بابا، بخند که دلم واسه خندهات لک زده از اون خنده ها که همراهش با نگات می گی آآ.....
بهت گفته بودم آبجی کوچیکه هنوز در مورد تو از فعل حال استفاده می کنه؟
می دونی این یعنی چی؟؟
هق هقمو می شنوی بی معرفت؟
پس چرا هیچی نمی گی ؟
چقدر زود رفتی...
زود ،خیلی زود
حرف زیاده ............
دیگه....
اینکه بهار داره میاد و یه بغض سنگین رو دلم خونه کرده.......
اینکه درد دارم ،درد بی درمونه ندیدنت.....
.....
حرف زیاده قده یه دنیا
اما خب سرتو درد نمیارم
راستی ببخش این وسط هفته نتونستم بیام مزار،یکمی بدحال بودم و نشد
امروز پنجشنبه است و مامان نون و حلوا خیرات داره
برم ناهار بخورم و بعدش کمکش کنم
مواظب خودت باش
راستی همسری سلام می رسونه
همه جوره هوامونو داره نگران ما نشو بابا جونم
قربونت.....
سهم من از سال ۱۳۹۰:غم انگیزترین و بدترین اتفاق زندگیم(رفتن بابا)
و قشنگترین و دوست داشتنی ترین اتفاق(آشنایی با همسری و ازدواجمون) بود
دعا نوشت:خداوندا به دل همه عزیز از دست داده ها صبر بده و تنهاشون نزار
آمیــــــــــن